{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My_idol

part {12}.

بلندگو : سرکار خانوم ات اتاق ۳۷۸.

وای اسم منو گفتن!!!
نفس عمیقی کشیدم و وسایلم رو برداشتم و رفتم سمت اتاق ۳۷۸.
خانومی با مهربانی سلامی کرد و توضیح داد که فعلا رو یه مرد میکاپ رو انجام میدم تا وقتی که مورد قبولی بود رو ایدلی که از روند میکاپ من خوشش اومد بیاد و من میکاپش کنم…و در آخر وقتی قبول شدم میشم میکاپ آرتیست…( واقعاً واقعاً )البته تا وقتی آیدل بخواد انتخاب کنه که مورد تایید بودم یا نه یکی دو روزی طول می‌کشه.

خب....شروع میکنیم.
رفتم سمت میز میکاپی که جلوی آقاعه بود.
آروم سلام کردم و وسایلم رو یکی یکی چیدم روی میز.
مرد تمامی کارهای من را زیر نظر داشت.
شروع کردن به اسپری کردن براش هام و
بسم الله…

بعد از تمومی کار چشم های مرده و خانومی که داخل اتاق بودن گرد شد.
یعنی خیلی بد بود؟
ولی من که همه کارهارو بر اساس نقشه پی بردم...
هرچی خدا بخواد 🫪
خانومی که داخل اتاق بود برگشت سمت من و گفت :

.... : موفق باشین عزیزم.
میتونین بیرون منتظر باشین.

ات : ممنون.

+(نیازی که نیست بگم کره ای حرف میزنن تمام این مواقع؟)

به سمت بیرون اتاق رفتم و نشستم رو صندلی تا جواب رو بگن.
زودتر از اون چیزی بود که فکر میکردم.

خانومه هی از این اتاق به اون اتاق می‌رفت.
بعد چند دقیقه گفت برم دفتر.

آروم آروم قدم برداشتم به سمت دفتر مدیریت.
تق تق در زدم و صدایی گفت بفرما داخل.
رفتم داخل دفتر و آقایی که پشت میز نشسته بود همون‌طور که سرش تو کامپیوترش بود با دست اشاره کرد که بشینم.

..... : خب خانوم ات درسته ؟

ات : بله خودم هستم.

.... : اینطور که معلومه کار شما بسیار رِغَت انگیز بوده برای مُدل فعلی و خانوم کیم.
پس بهتره که بگم شما قبول شدین و تا دو روز دیگه ایدلی انتخاب می‌کند که شما میکاپ آرتیست شخصیشون بشین.

باورم نمیشد که همه ی این حرف ها واقعی باشن.
خیلیییی خوشحال بودم !!!!!
تشکر کردم و بهم برگه ای دادن و تاریخ و ساعت رو روش نوشته بودن که برم به آدرسی که نوشته شده بود.
از در اتاق مدیریت اومدم بیرون و رفتم سمت ماشینی که منتظر وایساده بود…


حمایت یادتون نرههه.🩸🖤

شرط بعدیم یازده تا لایکه....(هر دوتا پارت)
اگر هم نشد فدا سرتون .


#رمان
#فیک
#فیکشن
#سناریو
#اسمات
#عاشقانه
#جونگکوک
#ات
#my_idol
دیدگاه ها (۲)

My_idol

My_idol

پارت 4 ویو ات رفتم پایین و لنا اومد کنارملنا :ات برو داخل ات...

فیک تهیونگ ویو ات: کارم تموم شده بود لیا نبود رفتم لباسم رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط